چالش های خانواده مهاجر: دائمی اما گاهی خنده دار

زندگی در خانواده ای چند زبانه سرشار از لذت و تنوع است، اما گاهی با خود چالش هایی را هم به همراه دارد که هر چند اجتناب ناپذیر هستند اما در برخی موارد بامزه هم هستند. در این مطلب با چالش های خانواده مهاجر آشنا می شویم.

صدا زدن افراد خانواده به صورت جمعی:

احتمالا اغلب خانواده های عادی صرفا یک بار اعضای خانواده را برای شام صدا می زنند. اما خانواده های مهاجر ناگهان متوجه می شوند که دائما در حال تکرار گفته های خود به زبان های مختلف هستند تا تمام اعضای خانواده احساس راحتی داشته باشند.

به کدام زبان صحبت کنیم؟

در بین خانواده های مهاجر اغلب زبان مورد استفاده از پیش تعیین می شود. خانواده یک الگو را برای خود انتخاب می کند و در تمام لحظات بودن در کنار یکدیگر از آن پیروی می کنند. اما اگر شخصی در جمع آنها وارد شود چه؟ اگر وی یک زبانه باشد مشکلی نیست. به همان زبانی حرف می زنند که او هم بلد است. اما اگر مهمان هم دو زبانه باشد چه؟ در این صورت اگر خانواده مهاجر شناخت کافی از او نداشته باشند احتمالا زبانی را به صورت تصادفی انتخاب می کنند که گاهی هم اصلا مورد علاقه مهمان نیست.

کجا به تعطیلات برویم؟

می توانید در ساحل آفتاب بگیرید، به شهری جذاب سفر کنید یا به جایی بروید که زبان مادری شما در آن استفاده می شود. در اغلب موارد به خاطر آموزش زبان مادری به کودک،ۀ ترازوی مقصد سفر به سمت مقصدی با این زبان پایین می رود.

ترجمه کردن از روی هوا:

فرزندتان کتابی را انتخاب کرده است که بخوانید. اما این کتاب به زبان مادری شما نوشته نشده است. پس شما هم تصمیم می گیرید که از فرصت استفاده کنید و آن را برای فرزندتان ترجمه کنید. اما شما که تمام جملات خود را هر بار به یاد نمی آورید. پس از یکی دو بار خواندن فرزندتان شکایت می کند که شما بلد نیستید از روی کتاب بخوانید و دفعه قبل داستان جور دیگری بود.

حفظ سنت ها:

در خانواده ای چند زبانه معمولا چندین فرهنگ هم رایج است. در بین تمام چالش های خانواده مهاجر انتخاب بین سنت ها و ترویج فرهنگ نیز یکی از دشوارترین ها است. در اینجا است که خانواده انتخاب می کند. فرهنگی را می پذیرد که شادی بیشتری با خود برای او به همراه دارد و از سایر فرهنگ ها روایت جدید می سازد.

تعیین زمان آموزش خواندن و نوشتن به زبان مادری:

آیا باید نوشتن و خواندن به زبان مادری خود را هم زمان با شروع مدرسه به کودک مهاجر اموزش داد یا باید صبر کرد؟ اگر فرزندتان به یادگیری علاقه دارد همین امروز شروع کنید. هیچ زمان از پیش تعیین شده ای برای اموزش وجود ندارد. صرفا علاقه فرزند شما مهم است.

انتخاب نام فرزند:

اگر انتخاب نام فرزند برای خانواده ها دشوار است، این یکی از بزرگ ترین چالش های خانواده مهاجر است. طیف وسیعی از مسائل فرهنگی، مشکلات تلفظ نام در فرهنگ ها، و ترجیحات متفاوت افراد خانواده همه چیز را پیچیده تر می کند.

منبع

multilingualparenting

دلتنگی برای وطن در کودک مهاجر: راه حل های رفع مشکل

اغلب مهاجران دچار این حس می شوند، خوشحالند، احساس قدم زدن روی ابرها را دارند، همه چیز قشنگ است، و از بودن در خانه جدید حسی بسیار شگفت انگیز دارند. ولی ناگهان صبح از خواب بیدار می شوند و از خود می پرسند «من اینجا چه کار می کنم؟» اصطلاحا در هنگام بروز چنین حسی گفته می شود که دوران ماه عسل مهاجرت تمام شده است و فرد تازه با سختی ها و دلتنگی های آن روبه رو شده است. این حس فقط مخصوص بزرگسالان نیست. کودکان هم دچار حس دلتنگی برای وطن می شوند، گاهی حتی با شدت بیشتر. از بین بردن احساس دلتنگی برای وطن در کودک مهاجر چندان هم سخت نیست، کافی است با راه های آن آشنا شوید.

کودکان فرشته های بی بال هستند. از دویدن در ساحل لذت می برند. از اینکه می توانند بدون کفش روی ماسه ها و زیر آفتاب بازی کنند غرق شادی می شوند. از گشتن در محله جدید استقبال می کنند. از اینکه سفر کرده اند خوشحالند. اما آنها هم روزی بالاخره به یاد دوست قدیمی خود در شهر قبلی می افتند. آنجاست که خانواده با معزلی به نام احساس دلتنگی برای وطن در کودک مهاجر رو به رو می شوند. هیچ چیز بدتر از کودکی نیست که هر لحظه بهانه دوستان و فامیل را می گیرد.

وقتی می گویند دلتنگ شده اند به آنها گوش دهید:

واقعا گوش دهید. هر کاری را که انجام می دهید متوقف کنید، خود را هم قد آنها کنید، به چشم هایش نگاه کنید و گوش دهید. اغلب وقتی بدانند کسی به آنها توجه کرده و گوش کرده است، آرام تر می شوند و احساس بهتری پیدا می کنند.

احساس آنها را تایید کنید:

به او بگویید «می دانم چقدر دلت برای مریم تنگ شده، منم دلم برایش تنگ شده است». وقتی کودک بداند در احساس غربت و غم تنها نیست، احساس بهتری پیدا خواهد کرد. از او درباره احساسش سوالات جزئی تری بپرسید. ببینید دلش برای دقیقا چه چیز آن موضوع تنگ شده است.

به شکل شادی آوری تجدید خاطره کنید:

عکس های نوزادی و کودکیش در خانه قبلی را به او نشان دهید. در کنار هم فیلم های آن زمان را بینید و با آنها بخندید یا درباره ی شادی های آن زمان حرف بزنید.

آنها را با محیط اطراف پیوند دهید:

دنیای بچه ها کوچک است. با کمی آشنایی به سرعت به محیط اخت می شوند. آنها را بیرون ببرید و منطقه را به آنها نشان دهید. بعضی چیزهای شاخص مثل یک درخت بزرگ، پارک یا مدرسه ای در آن نزدیکی را برایش پر رنگ تر کنید. در مورد آن و جزئیاتش با او حرف بزنید. بدین ترتیب دفعه بعد که با ماشین از آنجا رد شدید می توانید به آنها اشاره کنید و محیط را برای وی یادآوری کنید. احساس دلتنگی برای وطن در کودک مهاجر با آشنایی با محیط جدید کمتر می شود.

صادق باشید:

احساس دلتنگی برای وطن در کودک مهاجر مسئله ای واقعی است. سعی نکنید آن را نادیده یا دست کم بگیرید. بنابراین وقتی از شما سوالی پرسیده می شود، رک و راستگو باشید. بچه ها را دست به سر نکنید. باز هم بازمی گردد با سوالی دشوارتر! پس بهتر است وقتی از شما می پرسد کی به خانه قبلی بازمیگردیم بگویید «دقیقا نمی دانم کی بازمی گردیم، اما چند سالی در این شهر هستیم زیرا اینجا خانه فعلی ماست.» صحبت درباره خانه قدیم را ممنوع نکنید، اما همیشه در مورد محل فعلی خانه صریح و صادق باشید.

از هنر و تکنولوژی کمک بگیرید:

وقتی  احساس دلتنگی برای وطن در کودک مهاجر به نهایت می رسد، خلاق باشید. اگر به نقاشی علاقه دارد، از او بخواهید شکل خانه قبلی و دوستانش را بکشد. اگر می توانید راهی برای ارتباط تصویری با دوست قدیمی او بیابید. گرفن شماره والدین او قبل از مهاجرت راه حل خوبی برای این مواقع است. با استفاده از اسکایپ و سایر راه های تماس تصویری دلتنگی کودک خود را برای دوست و فامیل کمتر کنید.

احساس دلتنگی برای وطن در کودک مهاجر: واقعی اما گذرا

شاید کودک شما با گریه ها و بهانه جویی هایش لحظات سختی را در غربت برای شما رقم زده باشد، اما نگران نباشید. هر چند این احساس کودک را به اندازه شما آزار می دهد، اما قدرت تطبیق پذیری بچه ها بیشتر از بزرگسالان است. با گذشت زمان و به خصوص وارد شدن وی به اجتماع دوستان جدید از میزان این دلتنگی کاسته می شود. تا رسیدن به این زمان، از انکار این حس در فرزند خود، بدرفتاری با او به دلیل بهانه جویی هایش و دروغ گفتن برای رهایی از دست سوالاتش به شدت پرهیز کنید.

منبع:

expitterpattica

مادر مهاجر: چگونه سختی های راه از شما فردی قوی می سازند؟

مادری، حتی بدون پستی و بلندی های زندگی مهاجران، چالش برانگیز است. با این حال، زندگی به عنوان مهاجر از شما والدینی انعطاف پذیر می سازد. مادری شغلی دشوار و بدون حقوق است. مادری حادثه ای مهم در زندگی هر زنی است که آن را به قبل و بعد از خود تقسیم می کند. حادثه ای است که اگر هویت شما را مجددا تعریف نکند، آن را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. مادر مهاجر بودن گاهی شما را زیر فشارهای خود خم می کند. اما شما نمی شکنید، باز هم قامت صاف می کنید و محکم تر به راه خود ادامه می دهید.

تجربه کردن مادری بدون شبکه حامیان:

مادر شدن پس از مهاجرت تجربه دشواری برای اغلب زنان است. در بهترین حالت مادر خودتان چند ساعتی از شما فاصله دارد. همسرتان باید خیلی زود به کار بازگردد و کم و بیش دوستانی هم که در این مدت برای خود دست و پا کرده اید، آن قدر گرفتار هستند که نمی توانند زیاد به شما کمک کنند.

اما کودک رشد خواهد کرد، و شما نیز با او به عنوان مادر رشد خواهید کرد. راه های جایگزینی برای تماس با خانواده پیدا خواهید کرد و برای ایجاد یک شبکه حامی جدید استراتژی های بهتری شکل می دهید. همه این کارها را به تنهایی انجام خواهید داد و زمانی که به پشت سر نگاه کنید، احساس موفقیت و مدبر بودن خواهید داشت.

دوره پس از زایمان تنها زمانی نیست که فقدان حمایت خانواده را حس خواهید کرد. کودک رشد می کند و روال زندگی شما تغییر خواهد کرد. برای انجام کاری در بیرون از خانه به پرستار کودک نیاز خواهید داشت. کودک بیمار می شود و شما برای انجام سایر امور باید ترتیبات متفاوتی را اجرا کنید. پس از موفقیت در همه این مراحل به عنوان یک مادر مهاجر مدال افتخاری باید نصیب شما شود.

باید با یک همسر اقماری زندگی کنید:

زندگی مهاجرتی همیشه خوش و جذاب نیست. گاهی علاوه بر مهاجرت از کشوری به کشور دیگر، همسرتان هم باید برای کار خود دائما در حال سفر باشد. برخی از مهاجران در مشاغلی استخدام می شوند که مستلزم حضور اقماری فرد است. در چنین حالتی زن متوجه می شود که در نبود فرد استراتژی های جبرانی برای دلتنگی های بچه ها ترتیب داده است، امور زندگی را می چرخاند، و حتی برخی امور شخصی همسر را نیز انجام می دهد.

مادر مهاجر ستون مرکزی خانواده خود است:

چه هر دو شاغل باشید، چه همسرتان شاغل اقماری باشد، و حتی در مواردی که شریک زندگی شما در خانه می ماند، هنوز هم شما مادر هستید. مادر مهاجر مانند چسبی است که خانواده مهاجر را بدون شبکه حامیان کنار هم نگه می دارد. بنابراین شما نه تنها مسئول اجرای همه چیز هستید، بلکه مرکز ثقل احساسات خانواده نیز هستید. در دنیای همیشه در حال تغییر مهاجران، بچه ها به نیروی ثابت و مرجعی محکم برای متکی بودن نیاز دارند که آن شما هستید. بچه ها وقتی با شوک فرهنگی، اضطراب جابه جایی یا مشکلات زبانی دست به گریبان هستند، به شما رجوع می کنند. این شما هستید که برای تمام مشکلات مهاجرت باید راه حلی داشته باشید. بنابراین باید یاد بگیرید که با احساسات منفی خود در اثر مهاجرت کنار بیایید و احساس آرامش و اطمینان خاطر را به فرزند و همسر خود منتقل کنید.

در چیزهایی متخصص می شوید که قبلا هرگز به آن فکر هم نمی کردید:

در تلاش برای ایجاد ثبات و آرامش در خانواده مهاجر خود، شروع به یادگیری چیزهایی می کنید که هرگز قبلا به آن فکر هم نمی کردید. احتمالا در کشور خود هرگز به روش های دوست یابی فکر نمی کردید اما اکنون در آن به یک فرد حرفه ای تبدیل شده اید که نه تنها برای خود بلکه فرشته های کوچکتان نیز دوست پیدا می کنید.

احتمالا به سرعت در سیستم تحصیل کشور مقیم هم متخصص خواهید شد. از آنجا که مادران به تحصیل فرزندان اهمیت زیادی می دهند و در هر حالتی آخرین چیزی که می خواهند آسیب دیدن تحصیل فرزندشان است، به سرعت تصویر واضحی از سیستم آموزشی محل زندگی خود و بهترین مدارس پیدا خواهید کرد. زمانی که هویت شما به یک مادر مهاجر تغییر پیدا کند، به صورت خودکار قابلیت هایی پیدا خواهید کرد که از آن شگفت زده خواهید شد.

ظاهر خانواده را شما تعیین خواهید کرد:

به عنوان یک مادر مهاجر که پشتیبانی ندارد، این شما هستید که باید فرهنگ و زبان مادری خود را در خانه جاری کنید. در عین حال، دیگر کسی در اطراف شما نیست که شما را وادار به اجرای رسوم یا روش هایی در تربیت فرزند کند که به آن اعتقادی ندارید. این شما هستید که هویت خانواده خود را به عنوان مهاجران در کشوری جدید شکل می دهید.

سختی های مادر مهاجر بودن بیشتر از این چند مورد است.  اما دیدن این وضعیت از جنبه دیگر بسیار انگیزه بخش تر است. تمام سختی هایی که از آن عبور کرده اید، تمام استرس ها و فشارها، همه برای قوی تر کردن شما بوده اند. شما هم برای فارسیمیا از تجربه خود از مادری در غربت و چیزهایی که باعث قوی تر شدن شما گشته اند بنویسید.

منبع

internations

 

کودک چند فرهنگی: دشواری های زندگی او و مسئولیت های والدین

آیا شما و همسرتان در یک کشور به دنیا آمده اید، فرزندتان در کشوری دیگر بزرگ شده است و اکنون در کشور دیگری زندگی می کنید؟ در چنین حالتی کودک شما اصطلاحا چند فرهنگی خوانده می شود. یعنی کودکی که در خانه با فرهنگ والدین خود بزرگ شده است، تا مدتی در جامعه ای غریبه بزرگ شده و به مدرسه رفته و در آنجا با فرهنگ کشوری رشد یافته است، اما اکنون به مقتضای شرایط در کشور دیگری به سر می برد. زندگی به عنوان یک کودک چند فرهنگی دشواری های زیادی دارد و مستلزم کار و تلاش زیادی از سوی والدین برای تسهیل آن است.

غریبه بودن همیشگی یک کودک چند فرهنگی:

کودکی که در هر دوره ای از زندگی خود با فرهنگ خاصی رو به رو بوده است، ممکن است نتواند به راحتی خود را در محیط اطراف وارد کند. در عوض ممکن است همیشه و در همه جا به عنوان یک غریبه دیده شود. اگرچه یک کودک چند فرهنگی از تنوع فرهنگی در زندگی خود بهره می برد، اما ممکن است هرگز با هیچ یک از فرهنگ ها به طور کامل سازگار نشود.

فراگیری زبان نیز مسئله دیگری است. اغلب خانواده هایی که مدام در حال تغییر مکان هستند، کودکان خود را در مدرسه های بین المللی ثبت نام می کنند. هر چند عملکرد درسی آنها ممکن است مناسب باشد، اما در بزرگسالی اغلب به جز زبان مادری که در خانه صحبت می شود و زبان انگلیسی که در مدرسه رایج تر است، از سایر زبان ها تنها چیزهای کمی به یاد می آورند. همین موضوع پیوند آنها را با گروه های دوستی کم رنگ تر می کند.

از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟

خداحافظی های دائمی و دوستیابی های جدید برای یک کودک چند فرهنگی امری رایج حساب می شود. هر چند این روش زندگی می تواند باعث گسترده شدن شبکه دوستی فرد شود، اما از سوی دیگر باعث سبک زندگی «از دل برود هر آنکه از دیده برفت» هم می شود. حفظ رابطه های دوستی قدیمی برای این کودکان دشوار است و این امر می تواند زندگی و عواطف آنها را تحت تاثیر قرار دهد.

غریبه بودن در فرهنگ خویشتن:

برگشت به کشور مادری برای یک کودک چند فرهنگی از هر کاری سخت تر است. در حالی که او در تمام عمر در تمام کشورهای محل زندگی خود به عنوان یک غریبه دیده می شده است، در بازگشت به وطن ناگهان همه از او می خواهند به مانند بقیه رفتار کند.

با ورود به گروه دوستان، این کودکان هر چند زبانی مشترک با بقیه دارند، اما به لحاظ فکری فاصله ای بسیار دور از بقیه دارند. آنها از برنامه های جذاب در حال پخش از شبکه ملی، از جریانات روز کشور، بازی های رایج در بین نوجوانان، آخرین آهنگ خواننده محبوب کشور، و مد فعلی خبر ندارند. برخی از این کودکان به خوبی با فرهنگ مادری خود ارتباط نداشته اند و اکنون نمی توانند به مانند سایرین رفتار کنند. بدین ترتیب در جامعه خود غریبه می شوند.

اگرچه کودک چند فرهنگی در بازگشت به کشور خود باید هویت غریبه بودن را از دست بدهد، اما مشخص می شود که او اکنون از هر زمان دیگری غریبه تر است. گروه های دوستی که اکنون آنها ملاقات می کنند با تصویر ایده آلی که از وطن ساخته بودند کیلومترها فاصله دارد.

چه کمکی از والدین برای حل غریبه بودن کودک چند فرهنگی بر می آید؟

فراموش نکنید که در هر کشوری که زندگی می کنید، فرق نمی کند. آموزش فرهنگ مادری باید جز اولویت های زندگی شما و فرزندتان باشد. مهم نیست قرار است بازگردید یا خیر، او باید با کشور شما آشنا شود. حداقل چند ساعت در هفته، تلویزیون کشور خود را در خانه ببینید. پیگیر اخبار کشور خود باشید و با همسرتان پیش روی بچه ها از مسائل درون کشور صحبت کنید. با گروه های هم وطن خود بیشتر ارتباط داشته باشید و سعی کنید فرزندتان در هر جایی حداقل یک دوست هم وطن داشته باشد. یادگیری زبان کشور فعلی به واسطه تحصیل به صورت خودکار در دستور کار فرزندتان قرار دارد. آنچه از شما به عنوان والدین انتظار می رود، تقویت پایه های زبان مادری در خانه به صورت دائمی است.

منبع

internations

دوستیابی کودکان مهاجر: ۶ راه حل برای والدین جهت تسهیل این روند

مهاجرت به مکانی ناشناخته، به خصوص برای کودکانی که مجبور به ترک گروه های دوستی خود هستند، می تواند مشکل آفرین باشد. به عنوان والدین می توانید به روش های مختلف به دوستیابی کودکان مهاجر خود کمک کنید و به آنها در خانه جدید احساس بهتری بدهید. فرقی نمی کند فرزند شما در زمان مهاجرت چند ساله باشد، وی پشت سر خود دوستان و آشنایانی را جا گذاشته است. بنابراین یافتن شبکه حامیان جدید برای او اهمیت زیادی دارد.

دوستیابی کودکان مهاجر: شرط اول

دوستی چیزی جز ارتباط گرفتن با افراد نیست. ارتباط یافتن نیز به حرف زدن نیاز دارد. اولین مشکلی که بر سر راه دوستیابی کودکان مهاجر وجود دارد، یادگیری زبان دوم است. اگر مهاجرت شما برنامه ای از پیش تعیین شده بوده است، گنجاندن آموزش زبان به فرزندتان قبل از مهاجرت ایده خوبی است. لازم نیست وی تسلط کامل به زبان پیدا کند. در حد رفع نیاز کفایت می کند. پس از ورود به جامعه دوستان، او با سرعتی باور نکردنی پیشرفت خواهد کرد. در صورتی که فرزندتان آموزش لازم را ندیده است و اکنون در کشور خارجی هستید، باز هم مسئله مهمی نیست. شاید در ابتدای رابطه وی کمی مشکل داشته باشد، اما بچه ها روش های خود را برای سرگرم شدن دارند. فوتبال در همه جای دنیا زبان مشترکی دارد.

قبل از مهاجرت تحقیق کنید:

در دنیای دیجیتال امروز، با گشتی در دنیای مجازی می توانید وارد گروه های مهاجرین در کشور مقصد خود شوید. با پست کردن اطلاعات در گروه می توانید با پدر و مادرها آشنا شوید و قبل از رسیدن به مقصد آشنایان و دوستانی برای فرزند خود ایجاد کنید. در عین حال می توانید در مورد بهترین مدرسه در محل زندگی آینده خود، امکانات و هزاران موضوع دیگر با آنها تبادل نظر کنید.

در کلاس ثبت نام کنید:

برای نوپایان و خردسالان پیش از سن مدرسه، کلاس های ورزشی، هنر و موسیقی بهترین مکان برای دوستیابی کودکان مهاجر (و البته شما) است. برای کودکانی که در سن مدرسه هستند، تیم های ورزشی مناسب اند. سعی کنید به چیزی فکر کنید که فرزندتان به آن علاقه دارد و از قبل کمی در آن مهارت و آشنایی دارد. در این صورت وی در همان جلسه اول احساس اعتماد به نفس خواهد داشت.

محل مناسبی را برای زندگی انتخاب کنید:

بودجه، امنیت مکان، متراژ و فاصله آن تا محل کار، از اولین ملاحظات در هنگام انتخاب منزل است. اما مدرسه را نیز فراموش نکنید. مکانی را انتخاب کنید که در نزدیکی یک مدرسه خوب قرار دارد. اگر در محلی نزدیک مدرسه زندگی کنید، شانس آشنایی با خانواده ای از همان مدرسه افزایش می یابد.

کلوپی بیابید:

در کشورهایی که تعداد مهاجران زیاد است، کلوب های خانوادگی زیادی پیدا می شود. لازم نیست حتما دارای ملیت همان کلوپ باشید تا بتوانید از آن استفاده کنید. در عوض این کلوپ ها محیطی خانوادگی در کنار امکاناتی نظیر زمین بازی و استخر فراهم می کنند. مهاجران یکدیگر را بهتر درک می کنند. بنابراین، دوستیابی کودکان مهاجر در چنین کلوپ هایی راحت تر است.

کودکتان را بیرون بفرستید:

این توصیه به امنیت منطقه زندگی شما بستگی دارد. زمانی که در خانه جدید ساکن شدید، کودکتان را تشویق کنید که بیرون برود و خودش دوستی پیدا کند. او را به نزدیک ترین پارک ببرید. در جایی بنشینید و اجازه دهید خودش به تنهایی به گروه بچه ها بپیوندند.

منبع

internations

دلتنگی بعد از مهاجرت: چه عواملی باعث تشدید مشکل می شود؟

مهاجرت به هر دلیل و در هر شرایطی که باشد، در هر حال سخت است. هر کس به شما غیر از این بگوید دروغ می گوید. هر چند مدتی که از مهاجرت بگذرد همه چیز بهتر می شود، اما برای رسیدن به این نقطه مراحل سخت زیادی پیش روی فرد است. یکی از آنها دلتنگی بعد از مهاجرت است. پیش از این کمی در مورد دلتنگی برای وطن و تحلیل های روانشناسی مرتبط با آن صحبت کردیم. بهتر است قبل از پرداختن به راه حل های رفع دلتنگی به کارهایی تمرکز کنیم که اوضاع روحی شما را در این شرایط بدتر می کنند.

دلتنگی بعد از مهاجرت: آن را قبول کنید:

بزرگسالان فکر می کنند چون بچه نیستند حق احساساتی شدن ندارند. همه چیز را یا در خود می ریزند یا انکار می کنند. فراموش نکنید که عواطف بشری سن و سال ندارد. از اینکه دلتنگی خود را قبول کنید و به دیگران ابراز کنید شرمنده نباشید. حرف زدن در چنین شرایطی بسیار بهتر از نشستن گوشه یک اتاق دلگیر و در خود ماندن به شما کمک می کند. با دوستان و آشنایان خود تماس بگیرید و به آنها ابراز علاقه کنید.

زیاده روی نکنید:

هر چقدر هم که دلتنگی بعد از مهاجرت برای خانواده و آشنایان طبیعی باشد، فراموش نکنید که قرار است از این مرحله بحرانی گذر کنید و به ثبات روحی و فکری برسید. اینکه کار و زندگی خود را رها کنید و دائما در حال تماس با والدین یا دوستان خود باشید، جز بدتر کردن اوضاع کمک چندانی نمی کند. متعادل باشید. پس از مدتی تماس های هر روزه را به تماس های یک روز در میان تبدیل کنید. همین مقدار تماس را نیز برای برخی افراد مانند دوست صمیمی قدیمی به یک بار در هفته کاهش دهید. قرار است شما با شرایط فعلی خود کنار بیایید و با افراد جدیدی آشنا شوید. چسبیدن به آدم های گذشته شما را از ملاقات با آدم های جدید دور می کند.

از ایده آل سازی گذشته خود دست بکشید:

اغلب افراد وقتی دلتنگ می شود، شروع به ایده آل سازی کشور و هم وطنان خود می کنند و همه چیزهای بد را فراموش می کنند. «در ایران مردم صمیمی تر بودند.» «وقتی در کوچه راه می رفتم می توانستم به هر کسی سلام کنم و پاسخی گرم بگیرم. اما اینجا نمی شود چنین کاری کرد.» حتی اگر این گفته ها درست باشد، مردم هر کشوری بدی های خود را دارند. اما این چیزها وقتی در حال ایده آل سازی کشور خود هستید به ذهنتان نمی رسد. مثلا به این فکر نمی کنید که قبلا از همین سلام و احوال پرسی های گرم در کوچه، وقتی صحبت به مسائل خصوصی و خانوادگی شما کشیده می شد، چقدر متنفر بودید. اما حالا همه چیز را فراموش کرده اید و همه چیز وطن برایتان خوش آیندتر است: «چمن های کشورم سبزتر از اینجا بود!» کمی دلتنگی و یاد از گذشته بد نیست، اما چسبیدن به گذشته زمانی شما را دچار مشکل می کند که از قدردانی از آنچه حالا به دست آورده اید و دیدن تجربه ها و افراد جدید باز بمانید.

منزوی نشوید:

دلتنگی بعد از مهاجرت فقط برای شما پیش نیامده است و قرار هم نیست خود به خود از درون شما بخار شود و به هوا برود. برای رفع این حالت هیچ کس جز خودتان نمی تواند کاری بکند. اگر دائما در خانه بنشینید و حسرت خوشی های قبل را بخورید و از مقابله با سختی های این راه خودداری کنید، تنها از موفقیت دور می شوید. از خلوت خود و لابه لای آلبوم های عکس بیرون بیایید و وارد اجتماع شوید. گذشته رفته است و حالا باید آینده را بسازید. پس هر چه قدر هم که سخت باشد، برای ملاقات با آدم های جدید خود را آماده کنید.

منبع

lifehacker